اواخر بهار ۲۰۲۴ میلادی - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 18:37
گویا فقط آدم نوشتنم. حتی وقتی انگار دیگه حرفی برای گفتن نیست. یعنی حرف تازه ای نیست. روزگار تکراری. دیدگاه هایی که مثل خطوط موازی هرگز به هم نمی رسند حتی در افق هم توهمی بر نمی انگیزند. دیشب کلیپ فوق العاده ای تفسیر هتل کالیفرنیا شنیدم و و دیدم. خیلی به دلم نشست. وافع بینانه و با پشتوانه. بلاخره گوی...
یک شب زمستانی کاملا معمولی - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 12:08
برف می بارددر کوچه ی تنهایی منو تو،به خواب رفته ایدر زیر لحاف گرم پنبه ای که برای سالگرد ازدواچمان به تو هدیه کرده بودم.۲۶ بهمن ۱۴۰۲ - هولبورووکAdblock test (Why?)
شاید وقتی دیگر - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:45
سال های زیادیست که از غربت به غربت قریبی آمده ام. طعم خوندن با لذت و تمام وجود ازم رخت بربسته. قبلا خیلی می خوندم. کتاب زیاد دوست داشتم ولی اینجا دیگه اون طعم نیست. اوایل یک چندتایی رمان خوندم اما بعد دیگه گرفتاری ها چنان زیاد شد و عادت به خوندن در اینترنت بیش و بیشتر، که لذت طعم کتاب های دوست داشتن...
فارسی شکر است و .. - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:45
یک موقعی دوست داشتم نویسنده بشم. یعنی آرزوم بود نویسنده بشم. اما حالا انگار جرف هایی برای نوشتن ندارم. نمی خوام برای کسی قضه تعریف کنم. قصه های نگفته ای که خشک شدند در کویر راه زندگی ام. زندگانی خواه تیره خواه روشن...چقدر این شعر باز باران با ترانه را دوست داشته و دارم: روان و لطیف است، همچو باراننو...
Frozen Birthday - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:45
It was my birthday today! No one but Marti and some companies via text messages, said happy birthday! despite I called my mom and talked to her, but ofcourse not remembering! As always Marti was finishing his Uni projects(for ever) it is almost 8pm, still did not finish it! Weather is brutally cold ...
دم جنبانک های دوست داشتنی شهر من.. - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 18:51
مهاجرت کار سختی ه. این حرف من ه، و خیلی ها گفتند می دونم. حتی در روانشناسی این واقعه را از دست دادن عزیزان هم سهمگین تر می دانند. اما حالا فقط دارم جس خودم را میگم.من هرگز ایران ایرانی ها رفتار افکار و فرهنگشون رو دوست نداشتم. تنها چیزی که به راستی ازش دوست داشتم زبان فارسی بود و چیزهایی هم بود بعد ...
پایان ایران، ایران غمبار ما.. - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 18:51
این ایران چی داره مگه؟!! حتی یکی چون من هم وقتی بهش فکر کنم و از احساسات فرار نکنم، دلم پر از خون میشه و بغضم می ترکه! الان فهمیدم چی داره، ایران خیلی غم توو مظلومیتش است. خیلی. مردم احمقش و به شدت مورد ظلم قرار گرفته اش در طی هزاران سال. اما یک چیز را می دونم، و مثل روز خیلی تلخ برام روشن است. اگر ...
زیباترین آبی های آسمان - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 13:13
رفتم بلاگ انگلیسی یکی درست کردم، تموم که شد تازه نشون میده که پولی است. سال اول مجانی و بعد سالی حدود ۵۰ دلار. من پول مفت نمیدم واسه چیزی که اصلا معلوم نیست استفاده کنم یا نه. بی خیال شدم. همین بلاگفا فارسی فعلا بس ه!دیروقت شب است یازده و سی و پنج. فردا شنبه است و خدا رو شکر سرکار رفتن نداره. متنفرم...
شکوه زندگی - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:59
عصری مارتی هنوز روی تراس قهوه اش را می نوشید و من که قهوه ام را زودتر تموم کرده بودم اومده بودم توو تا سالاد رو حاضر کنم تا شام بخوریم. تلفن زنگ زد! کی بود؟ مامان بود، چه موقع زنگ زدن بود؟ کمی تردید کردم در برداشتن، جواب دادم. صدایش یه جوری بود، بعد از چندبار پرسیدنم بلاخره گفت که چی شده. بیمارستان ...
بوی مربای توت فرنگی گرم - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:59
یاد بوی مربای توت فرنگی میوفتم و باز دلم میگیره. مامان، آن مامان مهربونه. آن مامانی که هیچی جز خوبی ازش نمی دونستم، آن مامان صبوره که همیشه لبخند روو لبش بود، که سختگیر نبود. که من بهش اعتماد کامل داشتم، یک اعتماد کورکورانه که بعدها البته به خاک سیاه نشوندم. آره آن مامان خوبه.. بوی مربای توت فرنگی ق...
تهی - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:59
زوی ایوون نشستم و شب تاب اون بالا، بین برگ های درخت بلوط این ور اون ور می پره و چشمک می زنه. در انتهای تیرماه باید باشیم اواخر یا اواسط بهار با سرعت بیشتری میان برگ های درخت ها پیداشون می شد اما حالا انگار قدر اون موقع حال نداشت! اصلا الان انگار یکی بود ولی اون موقع خیلی بیشتر بودن.به یاد شعر نیما م...
اهل هیچ کجا :( - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 17:21
در توییتر چرخی می زدم و به پست های ایرانی ها از هر دسته و طبقه ای نگاه می نداختم. خیلی وقت ها بود که چیزهایی اونجا بود که یا نمی فهمیدم یا بیشتر اشتباهی متوجه می شدم. بعد از مدت طولانی که پست های زیادی را همراه کامنت ها مرور کردم با خودم فکر کردم شاید واقعا من دیگه اصلا ایرانی نیستم فقط زبان مشترکی ...
روز رییس جمهورها.. - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 16:16
چهارشنبه یک ربع به هشت شب ه. اوایل اسفند ۱۴۰۱.دوشنبه تعطیلی بود با مارتی رفتیم باستن. وسط شهر توو فنیول هال. براش سوپ کلم چوودر توو کاسه نون گرفتم. از طعم دریاییش خوشش نیود اما کلا دوست داشت.برای ناهار رفتیم چلوکبابی ایرانی، زرشک پلو بامرغ و کلی کباب های دیگه گرفتیم برگشتیم خونه خوردیم. از وقتی این ...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:10
همیشه می دونم بعد از آبان، آذر هست و بعد از آذر، دی است، اما 15 سال است که اینجام و هنوز وقتی می خواهم مطمعن شوم اشتباه نمی کنم باید بشرم،  سپتمبر، نومبر، اکتبار!این روزها هی منتظریم، چهار ماه است منتظریم، بتونیم قرارداد خونه رو ببندیم، فروشنده کارش نقص داشت و هنوز مشکلات دادگاهش حل نشده گذاشته بود ...
ماه نازک - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:10
بیست و پنج نومبر است. مثل اینکه در ایران ۳ آذر است. سال ۱۴۰۱. ایران بیش ار ۷۰ روز ه که شلوغ ه. هنوز مردم پیروز نشدند.دیروز تنکس گیوینگ بود. الان ساعت ۵ عصر است یعنی یک دقیقه مونده به ۵. با بزگ رفته بودیم بیرون. مارشال. صابون خریدیدم، ۴ تا. موقع برگشتن، تقریبا جلوی شهرداری هولبروک، توو آسمون، ماه ناز...
u200d۱۷ دسامبر - تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 13:18
بعد از مدت ها تونستم رمزواژه ی دفتر خاطراتم را پیدا کنم و این خیلی خوشحالم کرد. بیشتر یک حس راحتی بهم داد. اتفاق های خیلی زیادی از روزی که آخرین نوشته را اینجا گذاشتم افتاده. خونه را در حدود اواسط دی خریدیم. حالا ۱۰ ماهی است که اینجاییم. توالت وسط خونه را به تحمل کلی زحمت چندین هزار دلار انداختیم کن...
مطالعه ای بر روی پسران همجنسگرایان - تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 12:42
من چندین سال روی چند گی، مطالعات تحقیقاتی داشتم، راجع به لزبین ها نمی دونم، در آن چند نفر مورد مطالعه ی من، نکات مشترکی پیدا شد، که من را به نتایجی رسوند، که در هیچ مطالعه ی دیگری ندیدم. آنچه که میگم،
مادر بزرگ - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:00
در نوجوانی و بزرگسالی دیگه خیلی بهش علاقه ای نداشتم، و این بی علاقه گی به دلیل فرقی بود که بین نوه هاش می گذاشت، و ما رو به اندازه ی نوه های پسریش دوست نداشت. زن خیلی دانایی هم نبود، اصولا یک پیرزن بی
هیهات که بردند... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:00
باز من حالم خوش نیست اومدم اینجا افتادم به نوشتن. اما این بار حال بدم با همه ی حال بدهایی که باعث می شدند بیام اینجا و بنویسم فرق می کنه. اوضاع زندگیم رو به راه ه، همه چیز به لطف خدا و تلاش و زحمت و س
درس های زندگی - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:00
اگر چیزی را بخواهیم، اما برایش برنامه ریزی زمانبندی شده، نکنیم، فقط یک آرزوست، اما اگر چیزی را به راستی بخواهیم، برای به دست آوردنش نیاز داریم برایش زمانبندی کنیم، راه های رسیدن برای به دست آوردنش را